نظریه فاعلیت جوهری

بسمه تعالی

بحران علم دیگر قابل انکار نیست یکی از راه حل های علم بازسازی علم بر اساس بنیادهای جدید است

ای دنیای موبایل با سرعت فزاینده ای رو به پیشرفت هستند و هر ساله با معرفی دستگاه های جدید با قابلیت های تازه و سرعت های پردازشی بالاتر، معمولاً تلفن های قدیمی تر به زباله های الکترونیکی تبدیل شده

در این بین سامسونگ به عنوان شرکتی که سالانه بیشترین تعداد موبایل ها را به بازار عرضه می کند، با معرفی قابلیت جدیدی به نام «Upcyclin» تلاش کرده تا حدودی مسئولیت خود را نسبت به مسئله موجود انجام دهد.

Upcycling در واقع روشی برای به کارگیری مجدد موبایل های قدیمی برای انجام امور متفاوت بوده، که خصوصاً از حافظه و توان پردازشی این دستگاه ها استفاده می شود؛ زیرا پردازنده های موبایل نسبت به نمونه های موجود در کامپیوترها بسیار کم مصرف تر هستند.

سامسونگ نیز با توجه به موارد مذکور، 40 دستگاه گلکسی اس 5 را به صورت یک خوشه پردازشی به یکدیگر متصل کرده و از آنها به عنوان ابزاری برای استخراج پول مجازی بیت کوین استفاده نموده است.

هدف نهایی استفاده از موبایل های قدیمی به صورت بردهای کامپیوتری کوچک مانند رزبری پای است
البته مسلماً استخراج بیت کوین یک نمونه نمادین برای نشان دادن توان پردازشی موبایل های قدیمی است و هدف نهایی کمپانی، استفاده از این دستگاه ها به صورت بردهای کامپیوتری کوچک مانند رزبری پای است؛ با این تفاوت که تلفن های هوشمند به صورت پیش فرض از باتری، نمایشگر و اسپیکر مخصوص خود نیز بهره مند هستند.

جالب است بدانید که قابلیت «Upcycling» در موبایل های سری گلکسی سامسونگ به توسعه دهندگان اجازه می دهد سیستم عامل اندروید را به کلی از دستگاه پاک کرده، و سخت افزار خام را برای مقاصد مختلفی مانند توسعه لپتاپ های مجهز به اوبونتو و یا مانیتور آکواریوم به کار گیرند.

گفتنی است روش جدید در صورت فراگیر شدن امکانات جالبی را در اختیار توسعه دهندگان قرار داده و باعث می شود بسیاری از موبایل های قدیمی بلا استفاده، دوباره به چرخه مصرف بازگردند

ایدئولوژی و متافیزیک

مفهوم متافیزیک دارای بار معنای مثبت و منفی است. در پاره ای از متون، اصطلاح متافیزیک به معنای عرصه الاهیات، به کار می رود حال آنکه متافیزیک ساحتی است که به جای الاهیات به کار می رود. وقتی ما از اصطلاح متافیزیک استفاده می کنیم، به فیزیک به عنوان حیث واقع امور اعتبار بخشیده و به حیطه ای فرای آن اشاره می کنیم. در واقع ما آنچه هست را فیزیکی دانسته و آنچه فرای هست هاست را در مقام متافیزیک معرفی می کنیم. حال آنکه اگر به حقیقت مندی لاهوت باور داشته باشیم، آنچه هست باید لاهوت باشد و واقعیت هر روزینه فروتر از آن. در واقع استفاده از متافیزیک برای اشاره به لاهوت، این عرصه را به شعبه ای از فیزیک در مقام آنچه هست تبدیل می کند. در حالی که فوزیس در باور یونانیان متقدم عرصه فوز یا نور الهی بوده و آنچه از این نور برون بوده، متافوسیس اعتبار می شده است. 

مفهوم دیگری که مشابه با عبارت متافیزیک بار معنایی یافته، ایدئولوژی است. ایدئولوژی نیز همچون متافیزیک بتی است که به جای خدا نشسته است. ایدئولوژی، عقیده و باور نیست. بلکه باور و عقیده کاذب است و برآمده از آگاهی کاذب. اگر ما برای ایده ها، منطق یا لوجیک قائل باشیم آنگاه قاعده ای دیگر از اراده خدا را مراد کرده ایم که به جای مشیت الهی قرار می گیرد. آنچه حقیقت دارد حق است و حق برآمده از حضرت حق است.

نا حقیقت مندی، واقعیت هرروزینه نباید ما را به فراتر رفتن از آنچه هست وادارد، چرا که آنچه هست واقعیت روزمره نیست. آنچه ما بی میانجی با آن رو به رو می شویم حقیقت نیست، فریب حواس است و نمودی کاذب. باید از فریب تصاویر به سوی حقیقت رفت. حقیقت در ظاهر امور نیست در بطنی است که ظواهر برآن زنگار بسته اند.

رقابت هکر‌های ایرانی و روسی

مرکز ملی امنیت سایبری انگلستان به همراه آژانس امنیت ملی آمریکا در گزارشی مدعی شده‌اند که هکر‌های روسی معروف به APT-35 و هکر‌های ایرانی با نام APT-34 در حال رقابت برای کسب اطلاعات از کشور‌های حوزه خاورمیانه هستند.

بر اساس ادعای این دو نهاد امنیتی، سازمان‌های دولتی، نظامی، علمی و دانشگاه‌ها جزو قربانی‌های احتمالی این دو گروه هکر‌ی هستند. گفته می‌شود که هکر‌های روسی (معروف به گروه تورلا) و هکر‌های ایرانی، مسئول پی‌ریزی حملات سایبری به ۳۵ کشور هستند که بیشتر آن‌ها در خاورمیانه واقع شده است. از کشور‌های قربانی، ۲۱ کشور به طور موفقیت‌آمیز در ۱۸ ماه گذشته توسط این گروه‌ها هک شده‌اند.

اما داستان اصلی اینجاست که این دو سازمان مدعی هستند هکر‌های ایرانی (که با نام Oilrig یا Crambus هم فعالیت می‌کنند) دو بدافزار به نام نورون (Neuron) و ناتیلوس (Nautilus) را داخل سرور‌های هدف قرار می داده‌اند و گروه هکر‌ی روس نیز با آلوده کردن بدافزار‌های ایرانی به بدافزار‌های خود، دسترسی به سرور‌ها را به دست می‌آوردند.

به زبان ساده‌تر، گروه هکر‌ی روسی از دسترسی گروه هکر‌ی ایرانی سوء استفاده می‌کردند و پس از این که گروه ایرانی Oilrig سرور‌های کنترل و فرمان قورباغه سمی (Poison Frog) را در اختیار می گرفت، گروه روسی با قرار دادن بک دور داخل بدافزارها، می‌توانستند دسترسی‌های خود را به سرور‌های تحت کنترل درآمده ایجاد کنند.

این کار باعث می‌شود که عمده کار سخت را هکر‌های ایرانی انجام دهند و پس از آن گروه هکر‌ی منتسب به روسیه، دسترسی لازم به سرور‌ها را به دست بیاورند. تحقیقات محققین سیمانتک پس از بررسی سیستم آغشته به بدافزار‌های ایرانی، متوجه حضور بک دور و کی لاگر‌های روسی در آن‌ها شده بودند.

البته هنوز شواهدی مبنی بر پاسخ هکر‌های ایرانی به گروه روسی وجود ندارد و همچنین گفته می‌شود که گروه ایرانی از وجود بدافزارهای روسی داخل سیستم‌های خود اطلاعی نداشته‌اند.

فیلم جوکر چه رکوردهایی را تا کنون شکسته است؟

فروش جهانی جوکر در مدت کوتاهی به بیشتر از ۷۳۰ میلیون دلار رسیده. چنین موفقیتی باعث شده این فیلم جنجالی در مدت کوتاهی رکوردهای زیادی را جابجا کند؛ رکوردهایی که در ادامه آن‌ها را باهم مرور خواهیم کرد.

پرفروش‌ترین افتتاحیه در ماه اکتبر

فیلم جوکر در اولین آخر هفته خود ۹۶.۲ میلیون دلار فروخت تا جلوتر از فیلم ونوم با ۸۰.۳ میلیون دلار صاحب این رکورد شود.

بهترین فروش جهانی در ماه اکتبر

مانند رکورد قبلی، جوکر این بار هم رکورد فیلم ونوم را شکست. ساخته جدید تاد فلیپس موفق به فروش ۱۵۲ میلیون دلار در افتتاحیه جهانی خود شد که باعث جابجا شدن رکورد پرفروش‌ترین فیلم ماه اکتبر در ۲۱ کشور مختلف شد.

بهترین افتتاحیه دی‌سی از سال ۲۰۱۷

جوکر جلوتر از آکوامن و شزم که به ترتیب افتتاحیه‌هایی ۶۷.۸ و ۵۳.۵ میلیون دلاری را تجربه کرده بودند، به این رکورد دست پیدا کرد.

بهترین افتتاحیه داخل آمریکا بین فیلم‌های برادران وارنر

در حالی که فیلم IT با افتتاحیه ۱۲۳.۴ میلیون دلاری همچنان بهترین عملکرد را میان فیلم‌های برادران وارنر داشته، جوکر جلوتر از فیلم‌هایی مثل شزم، گودزیلا، پوکمون و آنابل بهترین عملکرد را از سال ۲۰۱۷ به ثبت رسانده است.

بهترین افتتاحیه برای واکین فینیکس، رابرت دنیرو و تاد فلیپس

جالب توجه است که هر سه فرد بالا از نام‌های بزرگ سینما هستند اما نکته مشترک در مورد تمام آن‌ها این است که جوکر بهترین افتتاحیه را میان تمام آثار این افراد به ثبت رسانده است. برای مثال بهترین افتتاحیه تاد فلیپس پیش از این متعلق به فیلم The Hangover Part 2 با گیشه ۸۵.۹ میلیون دلاری بود.

بهترین دشمن جوکر در دنیای مارول کیست؟

شخصیت جوکر از نظر خیلی‌ها بهترین ویلن دنیای داستان‌ها است. در هر حال، هر ویلنی را نمی‌توان پیدا کرد تا آن قدر محبوب شود که فیلم اختصاصی او بدرخشد و بفروشد. جوکر به عنوان مشهورترین رقیب بتمن، از همان سال 1940 که پا به دنیای کمیک‌ها گذاشت شروع به آزار و اذیت گاتهام و مردمش کرد. اما اگر شاهزاده جرم و جنایت گاتهام ناگهان خود را در دنیای مارول می‌دید، چه کسی تبدیل به بهترین رقیب جوکر در مارول می‌شد؟

جوکر عاشق خندیدن است، چه حاصل از مسموم کردن هزاران شهروند با استفاده از گاز خنده‌اش باشد چه به قتل رساندن رابین با ضربات پی در پی دیلم. مطمئناً این ویژگی یکی از مهمترین فاکتورها برای تبدیل شدن او به دشمن بتمنی باشد که با فاکتورهایی مثل تاریکی، تفکر و جدی بودن عجین شده.

این دو شخصیت با یکدیگر یک زوج جدایی ناپذیر و جادویی را تشکیل می‌دهند. اما اگر قرار بود جوکر فقط از قهرمانان دنیای مارول یک رقیب برای خود انتخاب کند، چه کسی به اندازه شوالیه شنل پوش گاتهام برای جوکر سرگرم کننده بود؟ و از آن مهم‌تر… چه کسی قابلیت شکسته شدن از نظر روحی را داشت؟

ممکن است چنین پرسشی ذهن شما را نیز درگیر کرده باشد. پس برای یافتن پاسخ سوال خود در ادامه با ویجیاتو همراه باشید.

چه چیزی باعث شده تا جوکر تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن بتمن شود؟

هیچکدام از ویلن‌های دنیای دی‌سی نتوانسته‌اند به اندازه جوکر، بتمن را به دردسر بیندازند و مایه عذابش شوند. در بعضی از داستان‌های پیش‌زمینه جوکر، این موضوع که خودِ بتمن عامل افتادن جوکر به داخل خمره مواد شیمیایی بوده باعث به وجود آمدن رابطه‌ای شاعرانه بین این دو می‌شود. در داستان‌های دیگر هم این جوکر است که بتمن را خلق می‌کند.

سرنوشت این دو شخصیت در نبرد بدون پایان بین خیر و شر به هم گره خورده است. پس حالا چه چیزی باعث می‌شود تا جوکر تبدیل به بزرگ‌ترین رقیب بتمن شود؟ آیا این مأموریت او است تا باعث آشوب و هرج و مرج در شهر گاتهام شود و هر چیزی که به چشم بتمن مهم می‌آید را نابود کند؟ آیا فقط می‌خواهد تا بتمن را تا لبه پرتگاه برده و مجبور کند تا مهم‌ترین قانونش را بشکند؟ یا مأموریتش این است تا اثبات کند هویت بتمن تنها یک شوخی است؟

در شخصیت پردازی بتمن، او به دنبال برقرار عدالت و نظم در دنیایی است که بدون او دچار آشوب می‌شود. جوکر هم چیزی جز نابودی چنین نظمی را دنبال نمی‌کند. احتمالاً این نبرد هیچوقت به اتمام نرسد، از آن جایی که خود جوکر در فیلم شوالیه تاریکی به بتمن می‌گوید:

تو من رو به خاطر یه قانون نمی‌کشی. و منم تو رو نمی‌کشم چون خیلی سرگرم کننده‌ای.
جوکر در صورت به قتل رساندن بتمن برنده نمی‌شود. او وقتی برنده می‌شود که بتواند بتمن را از لبه پرتگاه به پایین پرت کند. برای رسیدن به چنین هدفی هم او از بازی‌ها و شوخی‌های بی‌منطق و وحشتناکش استفاده می‌کند.

شخصیتی از دنیای مارول که ممکن است جوکر نسبت به او علاقه‌مند شود باید حس عدالت‌جویی غیرقابل رسوخ داشته باشد، یک سری قوانین برای خودش وضع کرده باشد تا به هدفش معنی ببخشد و از همه مهم‌تر، یک خانواده داشته باشد که جوکر به سراغ نابود کردنشان برود.

بهترین دشمن جوکر در دنیای مارول کیست؟

چندین شخصیت ابرقهرمان در دنیای کمیک‌های مارول هستند که می‌توانند رقیب مناسب جوکر تلقی شوند. مون نایت (Moon Knight) شخصیتی تاریک و متفکری است که شباهت‌هایی با بتمن دارد اما با وجود کمی علاقه به زجر دادن و همینطور مقداری دیوانگی، مون نایت بیش از حد به خود جوکر شبیه است.

دردویل مدت زمان زیادی از زندگی‌اش را در جهت حفاظت از هلز کیچن سپری می‌کند و برای خودش یک خانواده نیز تشکیل داده. نیازی به اشاره به حس عدالت‌جویی او نیست چرا که به همین دلیل به سراغ وکالت رفته. اما طرفداران دردویل می‌دانند مت مورداک به جای این که بازی‌های جوکر را انجام دهد ترجیح می‌دهد تا جای ممکن مشتش را محکم‌تر و بیش‌تر نثار او کند، مخصوصاً اگر شاهزاده جرم و جنایت شهر گاتهام به سراغ یکی از افراد مهم زندگی مت مورداک برود. همین حرف را می‌توان در مورد تقابل جوکر و پانیشر هم گفت.

احتمالاً جوکر از آزار روانی بروس بنر نیز لذت ببرد و او را مجبور کند تا تبدیل به هالک نابودگر (Destructive Hulk) شود. اما بروس بنر هیچوقت آن ابرقهرمانی نبوده که هر روز برای برقراری عدالت و نظم از خانه بیرون برود. هالک قانونی هم برای خودش ندارد تا او را از له کردن جوکر منع کند.

پس چه کسی از قهرمانان مارول باقی می‌ماند که بتواند بهترین رقیب برای بزرگ‌ترین ویلن دنیای دی‌سی شود؟ مطمئناً او کسی جز اسپایدرمن نخواهد بود!

اسپایدرمن یکی از درستکارترین ابرقهرمانان دنیای کمیک‌ها است. فردی جوان و تاحدودی خام که نه تنها گروهی از شرورها را مثل بتمن دارد، بلکه مثل شوالیه تاریکی برای خودش خانواده‌ای تشکیل داده؛ خانواده عنکبوتی. فعالیت‌های اسپایدرمن باعث الهام گرفتن چندین قهرمان دیگر، مثل مایلز مورالز (Miles Morales) شده. به عنوان عضوی از اونجرز تبدیل به سمبلی از ناامید نشدن در دنیای مارول محسوب می‌شود. به لطف مرگ تراژیک عمو بن، جمله «قدرت زیاد مسئولیت زیاد می‌آورد» تبدیل به سوختی شده که اشتیاق او برای محافظت از شهر نیویورک را روشن نگه می‌دارد.

و نابودی تمام این موارد نام برده شده برای جوکر قطعاً لذت بخش خواهد بود. با وجود این که ممکن است اسپایدرمن به خاطر استفاده از شوخ‌طبعی‌هایش مشهور باشد، به کسی مثل جوکر نیاز است تا لبخند را از صورتش محو کند، خانواده قهرمانان عنکبوتی را از او بگیرد و به سراغ همسر، دوستان و حتی شوهر عمو مِی دوست داشتنی‌اش برود. آن هم با این هدف که به اسپایدرمن اثبات کند سر لوحه قرار دادن جمله «مسئولیت» او بزرگ‌ترین شوخی‌ای است که تا به حال دیده.

اسپایدرمن در برابر جوکر

تاریخچه طولانی حضور شخصیت اسپایدرمن در دنیای کمیک‌ها پر است از لحظات بامزه و در برخی اوقات بسیار جدی… دقیقاً مثل خود جوکر. در هر پنل کمیکی که اسپایدی تاب می‌خورد، به کمک مردم می‌آید و زندگی آن‌ها را نجات می‌دهد، یک عده شرور وجود دارند که با برنامه‌ها و نقشه‌های خود سعی در انجام اهداف شوم‌شان دارند.

جوکر بهترین گزینه برای این است که شروع به طراحی نقشه‌های موذیانه‌ای کند که گاهی دنیا را به خطر می‌اندازد و گاهی هم صرفاً یک شوخی بی‌مزه ولی در این حال مخاطره آمیز و مرموز برای اسپایدرمن باشند. با وجود این که اسپایدرمن مثل شوالیه شنل پوش یک کاراگاه محسوب نمی‌شود اما قطعاً کنجکاو می‌شود تا از هویت واقعی و هدف پشت نقشه‌های جوکر سر در بیاورد. در هر حال او یک ژورنالیست فری‌لنسر در روزنامه دیلی بیوگل (The Daily Bugle) محسوب می‌شود.

اسپایدرمن باید خوشحال باشد که جوکر تصمیم گرفته در شهر گاتهام زندگی کند. جای شک نیست که در یک مبارزه تن به تن پیتر پارکر بتواند از پس جوکر برآید اما هیچوقت توانایی‌های بدنی و مبارزه‌ای جوکر نبوده‎اند که او را خطرناک جلوه داده‌اند، این آسیب‌های روانی هستند که او را سرگرم می‌کنند.

کم پیش نیامده که طرفداران اسپایدرمن یک نسخه جهنمی و بی‌رحم از او را ببینند اما وقتی پای جوکر وسط باشد دیگر نه قانونی وجود دارد، نه محدودیتی و نه مرزی. رقابتی که به احتمال زیاد باعث ماتم‌زده شدن پیتر پارکر شده و از آن سو صدای خنده‌های جوکر تا دنیای کمیک‌های دی‌سی شنیده شود.

پس تا وقتی که جوکر تصمیم بگیرد به دنیای مارول سر بزند، قهرمانان این دنیا خوشحال خواهند بود تا سر و کله زدن با جوکر را به بتمن بسپارند.

تمسخر نامه دونالد ترامپ به رییس‌ جمهور ترکیه

هیلاری کلینتون با به اشتراک گذاشتن یک نامه هجوآمیز از جان اف کندی به رهبر سابق اتحاد جماهیر شوروی برای پایان دادن به بحران موشکی کوبا در حساب توئیتری خود، دونالد ترامپ را به تمسخر گرفته است. در طی چند روزی که از افشای محتوای نامه ارسال شده توسط رییس جمهور ایالات متحده به رجب طیب اردوغان می گذرد، نامه ای که در آن ترامپ به رییس جمهور ترکیه می گوید «سرسخت نباش» و «احمق نشو» و در آن نسبت به حمله به شمال سوریه به او هشدار می دهد، افراد بسیار زیادی این نامه، محتوای غیرمعمول آن و البته بی اعتنایی اردوغان به این نصایح را به باد تمسخر گرفته و از آن انتقاد کرده اند.

توئیت هیلاری کلینتون در تمسخر نامه دونالد ترامپ به اردوغان با انتشار نامه ای جعلی از جان اف کندی به نیکیتا خروشچف
حتی جیمی کیمل در برنامه تلویزیونی شبانه خود نیز سبک دیپلماسی دونالد ترامپ را با نامه کندی به نیکیتا خروشچف مقایسه کرد که روز بعد هیلاری کلینتون با عنوان اینکه این سند را در آرشیو پیدا کرده، تصویری از این نامه هجوآمیز را در حساب توئیتری خود منتشر کرد. این نامه جعلی که تاریخ آن ۱۶ اکتبر ۱۹۶۲ است بدین ترتیب شروع می شود: «رئیس خروشچف عزیز، عوضی نباش، باشه؟». در ادامه نامه چنین می آید: «موشک هایت را از کوبا بیرون بکش. همه خواهند گفت، آره! خروشچف! تو بهترینی! اما اگر این کار را نکنی همه خواهند گفت: چه عوضی و کشور آشغالدانی تو را پینه (Bunion به جای union به معنای اتحاد) شوروی خواهند نامید. واقعاً اینجا برایم دردسرساز شده ای. بعداً باهات تماس می گیرم. بغل، جان فیتزجرالد کندی».

نامه دونالد ترامپ به رجب طیب اردوغان برای پایان دادن به حمله نظامی به شمال سوریه
نامه ترامپ به اردوغان به خاطر سبک نوجوانانه صحبت ها، لحن ساده و کوتاهی آن مورد انتقاد بسیاری از سیاستمداران ایالات متحده و حتی جمهوری خواهان متحد شخص رئیس جمهور قرار گرفته است. در نامه ترامپ به رییس جمهور ترکیه چنین آمده بود: «آقای رئیس جمهور عزیز: بیا یک معامله بکنیم! تو نمی خواهی مسئول قتل عام هزاران نفر باشی و من نمی خواهم مسئول ویران کردن اقتصاد ترکیه باشم، کاری که خواهم کرد. برای حل برخی از مشکلات تو سخت تلاش کرده ام. دنیا را ناامید نکن».

بیشتر بخوانید: ۴ قانون شکنی «دونالد ترامپ» در جریان تماس تلفنی با رییس جمهور اوکراین

مطالب پیشنهادی

با درآمد دلاری در ایران میلیاردر شوید!

خرید اینترنتی دریل حرفه‌ای بوش با 100 هزار تومان تخفیف!

به تیغ اصلاح نیاز داری؟ اصلیشو با تخفیف از اینجا بخر!
دونالد ترامپ در ادامه نامه خود چنین می گوید: «تاریخ درباره تو به نیکی یاد خواهد کرد اگر این کار را به شکل درست و انسانی انجام دهی. اما اگر اتفاقات خوبی رخ ندهد برای همیشه به چشم شیطان به تو نگاه خواهد کرد. سرسخت نباش. احمق نشو. بعداً با تو تماس خواهم گرفت». محتوای این نامه توسط یکی از مجریان شبکه فاکس نیوز فاش شد و بسیاری از کاربران توئیتری و حتی سخنگویان کاخ سفید نیز در ابتدا آن را یک شوخی قلمداد می کردند. اما بعد از تایید شدن صحت نامه توسط مقامات کاخ سفید، خبرنگاران بسیاری در شبکه های اجتماعی این موضوع را منعکس کردند.

رییس جمهور عزیز ترکیه. بچه های تلویزیون دوباره دارن بدجنس می شن. این خیلی ناعادلانه س. امیدوارم که فردا جنگ خوبی داشته باشی. من واقعاً دوستت دارم. تو منو دوست داری؟ با عشق
کیتی راجرز، خبرنگار نیویورک تایمز در کاخ سفید در این باره نوشت: «احساس کردم که نیاز است از کاخ سفید بپرسم که آیا این واقعی است و همینطور بود». سث مولتون، نماینده دموکرات کنگره از ایالت ماساچوست در مصاحبه ای در مورد این نامه چنین گفته است: «یک دانش آموز متوسط در یکی از دبیرستان های ناامید کننده ایالات متحده می توانست نامه تاثیرگذارتری از این بنویسد و ما اینجا در کاخ سفید رییس جمهوری را داریم که به تمام دنیا نشان می دهد که نمی  داند چطور باید با رهبران جهان مذاکره کند و این کار اوست». ظاهراً رجب طیب اردوغان این تلاش دونالد ترامپ برای مذاکره را نادیده گرفته و نامه او را به سطل آشغال انداخته است. کاربران توئیتر و دیگر شبکه های اجتماعی نیز به اشکال مختلف این نامه را به باد تمسخر گرفته اند که در ادامه مطلب به نمونه هایی از آن ها اشاره خواهد شد.

ترامپ یک نامه تهدیدآمیز جدید برای اردوغان فرستاد
نامه ترامپ به اردوغان باورنکردنی است. منو دوست داری؟ آره؟ نه؟ شاید؟ دونالد ترامپ. لطفا سرسخت نباش! بعداً با تو تماس می گیرم.
نامه ترامپ به اردوغان ترجمه شده در غالب ایموجی
نامه ترامپ به ترکیه به عنوان نامه ای که در سطح کلاس سوم ابتدایی نوشته شده توصیف شده است. کلاس سوم؟ فکر می کنم که توصیف سخاوتمندانه ای بوده است. متن نامه: ترامپ نامه ای شدیداللحن به اردوغان ترکیه می نویسد… ای مرد قوی خوش تیپ. اگر کردها را قتل عامل کنی در مورد املاک ترامپ به تو تخفیف نخواهم داد. احمق نباش. بعداً با تو تماس خواهم گرفت (و همه این صحبت ها را پس می گیرم)
ترامپ به یکی از دیکتاتورهای محبوبش ، رجب طیب اردوغان، رییس جمهور ترکیه، نامه می نویسد
اردوغان عزیز: آیا با من دوستی؟ بله؟ نه؟
ای مرد ترک عزیز، من تو رو دوست دارم و تو منو دوست داری. می تونم کارتو بسازم. هاهاها! شوخی نمی کنم. بیا یک معامله بکنیم. اگر اینکارو بکنی سه کلاه بزرگ با شعار دوباره امریکا را بزرگ خواهم کرد و یک کامپیوتر مک برایت می فرستم. منو توی دردسر ننداز. منو ناامید نکن. منو دوست داری. اینارو چک کن: بله؟ نه؟ دوباره آمریکا را بزرگ خواهم کرد؟ اینکارو بکن. تو را در کنسرت شان مندز خواهم دید.

بهترین کشورهای جهان برای کار

پیدا کردن یک کشور جدید که زندگی در آن خیلی پرهزینه نباشد، خوش بگذرد و دورنمای شغلی مناسب و خوبی داشته باشد آسان نیست. به همین دلیل است که هر ساله، موسسه InterNations از مردم ۱۸۷ کشور و منطقه در جهان می خواهد که جنبه های مختلف زندگی شان در خارج از وطن خود را رتبه بندی کنند؛ از هزینه زندگی گرفته تا کیفیت خدمات بهداشتی و امکان دوست یابی در میان مردم محلی. امسال نیز این موسسه با بیش از ۲۰٫۰۰۰ نفر که در خارج از کشور کار می کنند سوال کرده و بر اساس پاسخ های آنان، بهترین کشورها برای خارجی ها را رده بندی کرده است. بر اساس این رده بندی بهترین کشورهای جهان برای زندگی، دوست یابی و تشکیل زندگی خانوادگی به شرح زیر هستند.

۲۰- کاستاریکا

اکثریت کسانی که در این تحقیق شرکت کرده اند می گویند که از زندگی در کارستاریک راضی اند و مردم این کشور بسیار دوستانه رفتار می کنند. با این وجود گفته می شود که هر ساله بر هزینه های زندگی در این کشور افزوده می شود. در حالی که سال گذشت تنها ۱۷ درصد از خارجی ها گفته بودند که درآمدشان تنها به اندازه هزینه هایشان است این عدد در سال جاری به کمی کمتر از ۵۰ درصد رسیده است.

۱۹- کانادا

بیشتر خارجی هایی که در کانادا کار می کنند از اقتصاد و دورنمای کاری این کشور راضی بوده و می گویند که این کشور مکان خوبی برای بزرگ کردن فرزندان است. با این وجود هزینه زندگی در برخی از شهرهای بزرگ این کشور زیاد است. بر اساس آمارها، شهر ونکوور دومین شهر پرهزینه جهان برای زندگی در سال جاری بوده است.

مطالب پیشنهادی

خرید اینترنتی دریل حرفه‌ای بوش با 100 هزار تومان تخفیف!

ثروتمند شدن جوان ایرانی با درآمد دلاری در ایران!

با درآمد دلاری در ایران میلیاردر شوید!
۱۸- فنلاند

فنلاند به عنوان یک کشور ایده آل برای بزرگ کردن فرزندان شناخته شده و بیش از نیمی از شرکت کنندگان در پیمایش گفته اند که از دورنمای شغلی و امنیت این کشور راضی هستند. با این وجود، خارجی ها گفته اند که دوست یابی برای آنان در فنلاند سخت بود که به دلیل مشکل در یادگیری زبان محلی فنلاندی ها بوده است.

۱۷- قطر

بسیاری می گویند که قطر مکان خوبی برای تشکیل خانواده و استراحت بوده و عادت کردن به فرهنگ محلی و ترکیب شدن با آن ساده است. قطر یکی از کشورهایی است که از محبوب ترین مقاصد خارجی ها برای کار و زندگی به شمار می آید. مالیات بر درآمد فردی در این کشور صفر بوده که ظاهراً به مذاق خارجی ها بسیار خوش آمده است. با این وجود این کشور روابط پرتنشی با همسایگان خود، به ویژه عربستان سعودی دارد.

۱۶- استرالیا

گزینه های استراحت و تفریح فراوان و کیفیت عالی خدمات بهداشتی در استرالیا باعث رضایت خارجی های حاضر در این کشور از شرایطشان شده است. با این وجود بسیاری گفته اند که هزینه زندگی در این کشور نسبتاً بالا است.

۱۵- کلمبیا

مردم کلمبیا بسیار مهربان و پذیرا بوده و به خارجی ها کمک می کنند و البته هزینه زندگی در این کشور نیز بسیار مقرون به صرفه است. خارجی ها مردم این کشور را مهربان، شاد و امیدوار دانسته اند. با این وجود، کلمبیا یکی از ناآرام ترین کشورهای جهان بوده و از لحاظ امنیت فردی شرایط خوبی ندارد.

۱۴- نیوزیلند

پسرعموی کوچکتر استرالیا ظاهراً گزینه ای ایده آل برای خانواده های خارجی است که سیستم بهداشت و سلامت این کشور برای کودکان، آموزش و ساعات کار را بسیار باکیفیت و مناسب توصیف کرده اند. همچنین آن ها می گویند که مردم این کشور آشنایی بالایی با تکنولوژی داشته و ۹۵ درصد از پاسخگویان گفته اند که بدون پول نقد می توان براحتی در همه جای این کشور خرید کرد. همچنین نیوزیلند در میان ده کشور برتر برای کار کردن زنان قرار گرفته است.

۱۳- پاناما

اکثر خارجی هایی که در پاناما زندگی یا کار می کنند می گویند که از کارشان در این کشور راضی هستند. آن ها از ساعات کار، توازن بین زندگی و کار و امنیت شغلی شان نیز رضایت کامل دارند. بسیاری از این خارجی ها گفته اند که تشکیل خانواده در پاناما نیز بسیار ساده است. با این وجود از زیرساخت حمل و نقل و دسترسی دشوار به خدمات آنلاین دولتی شکایت کرده اند.

۱۲- لوگزامبورگ

اکثریت خارجی ها از دورنمای شغلی و امنیت کاری خود در لوگزامبورگ راضی بوده و می گویند که کیفیت زندگی در این کشور مناسب است. با این وجود هزینه بالای زندگی در لوگزامبورگ که البته یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان به شمار می آید، یکی از معضلات خارجی های ساکن این کشور عنوان شده است. همچنین خارجی ها می گویند که پیدا کردن دوست در این کشور کمی دشوار است.

۱۱- بلغارستان

خارجی ها در بلغارستان هزینه پایین زندگی در این کشور را دوست داشته و می گویند که ترکیب شدن و هماهنگی با فرهنگ محلی این کشور به سادگی امکانپذیر است. با این وجود مانع زبانی در بلغارستان خارجی ها را آزار داده و اقتصاد محلی و ثبات اقتصادی نیز از دیگر نگرانی های خارجی ها در این کشور است.

۱۰- جمهوری چک

کسانی که از خارج به جمهوری چک آمده اند می گویند که از فرصت سفر در داخل این کشور لذت برده و از هزینه زندگی و سیستم درمانی کشور نیز راضی هستند. با این وجود، ظاهراً تشکیل خانواده و اقامت دراز مدت در این کشور کمی دشوار است. بیش از یک سوم خارجی ها اکثر مردم جمهوری چک را غیردوستانه توصیف کرده و اکثراً گفته اند که یادگیری زبان چکی دشوار است.

۹- مالزی

خارجی ها در مالزی درآمدی بسیار بیشتر از هزینه های یک زندگی خانوادگی بدست می آورند و می گویند که تشکیل خانواده و دوست یابی در این کشور نیز ساده است. همچنین تنوع فرصت های گردشگری و تفریحی در این کشور نیز باعث شده که خارجی ها همیشه چیزی جدید برای سرگرمی و صرف کردن اوقات فراغتشان داشته باشند. با این وجود تنها نیمی از شرکت کنندگان در این تحقیق گفته اند که از دورنمای شغلی شان در این کشور راضی هستند.

۸- اکوادور

خارجی های اکوادور ظاهراً خوشحال ترین قشر خارجی های جهان هستند و می گویند که هزینه زندگی در این کشور بسیار پایین است. آن ها زندگی در اکوادور را بسیار ساده و لذت بخش توصیف کرده اند اما می گویند که از فرصت های شغلی راضی نبوده و رضایت زیادی از شغل خود ندارند. ۳۱ درصد نیز گفته اند که از دورنمای شغلی خود رضایت ندارند. همچنین یکی از معضلات این افراد در اکوادور مشکل بودن خرید بدون پول نقد عنوان شده است.

۷- بحرین

دورنمای شغلی در بحرین مناسب است و فضای کشور برای خانواده های خارجی و کودکانشان رضایت بخش عنوان شده است. همچنین خارجی های مقیم این کشور گفته اند که تشکیل خانواده و دوستیابی بدون تسلط به زبان عربی نیز در این کشور ساده است. با این وجود بسیاری از خارجی ها می گویند که از ساعات کاری و امنیت شغلی در بحرین رضایت ندارند. نبود ثبات و رشد اقتصادی نیز از دیگر نگرانی های خارجی های در این کشور بوده است

۶- سنگاپور

تشکیل خانواده و سکونت درازمدت در سنگاپور بسیار ساده بوده و خارجی ها در این کشور احساس امنیت بالایی دارند. تقریباً تمام پاسخگویان می گویند که از سیستم حمل و نقل محلی در این کشور راضی بوده و سفر در درون سنگاپور به سادگی امکانپذیر است. همچنین خارجی ها می گویند که از کیفیت زندگی، امنیت و سادگی تشکیل خانواده در این کشور راضی هستند. در این شهر بزرگ اکثر مردم به زبان انگلیسی مسلط بوده و به همین دلیل زندگی در سنگاپور برای خارجی ها بدون تسبط به زبان محلی (چینی ماندارین) آسان است. با این وجود، در زمینه بهداشت و درمان، آموزش و هزینه کلی زندگی، سنگاپور یکی از پرهزینه ترین کشورهای جهان به شمار می آید.

۵- اسپانیا

سیستم بهداشت و درمان در اسپانیا بسیار مقرون به صرفه بوده و کیفیت بالایی دارد و مردم محلی نیز رفتاری دوستانه به خارجی ها و خانواده آن ها دارند. همچنین خارجی ها می گویند که از آب و هوای این کشور و خدمات عمومی در زمینه تفریح و گردش راضی بوده و اسپانیا را یکی از دو کشور برتر در این زمینه می دانند. با این وجود خارجی ها می گویند که نسبت به دورنمای شغلی و اقتصاد این کشور نگران هستند.

۴- مکزیک

خارجی های ساکن مکزیک می گویند که مردم این کشور رفتاری دوستانه داشته و از هزینه و کیفیت سیستم بهداشت و درمان و آموزش کودکان در این کشور رضایت دارند. با این وجود، بیشتر خارجی ها نسبت به امنیت شخصی خود و کودکانشان در این کشور نگران بوده اند.

۳- پرتغال

آب و هوای پرتغال مناسب بوده و تشکیل خانواده و اقامت در این کشور نیز ساده است. خارجی ها همچنین از هزینه نسبتاً پایین زندگی در این کشور نیز راضی هستند. با این وجود، تنها نیمی از خارجی های شرکت کننده در این تحقیق گفته اند که نسبت به دورنما و امنیت شغلی خود در پرتغال دیدگاه مناسبی دارند.

۲- ویتنام

زندگی در ویتنام بسیار کم هزینه بوده و درآمد خارجی ها در این کشور بیشتر از میزان هزینه های آنان است. همچنین خارجی های مقیم ویتنام از فرصت های شغلی در این کشور رضایت دارند. همگام شدن با مردم این کشور نیز ساده است زیرا مردم محلی رفتار دوستانه ای با خارجی ها دارند. اما ویتنام در زمینه زندگی دیجیتال و کیفیت محیط زیست نسبت به کشورهای دیگر جهان عقب است.

۱- تایوان

اکثر خارجی های ساکن تایوان، کیفیت زندگی، مناسب بودن هزینه ها و کیفیت خدمات درمانی، امنیت شخصی و دورنمای شغلی در این کشور را مناسب ارزیابی کرده اند. البته بیش از ۵۲ درصد خارجی های شرکت کننده در تحقیق گفته اند که با یادگیری زبان چینی که زبان رسمی و رایج کشور است مشکل دارند.

نگاهی به زندگی کریگ استیون رایت

کریگ استیون رایت زاده شهر Brisbane ایالت کوئینزلند در استرالیاست و اوایل دهه 1990 میلادی یعنی مدت ها قبل از اینکه به عنوان خالق اصلی ارز مبادلاتی رمزگذاری شده موسوم به بیت کوین شناخته شود، آشپزی با تخصص در زمینه سرخ کردنی ها بود که دوره هایی را در زمینه طبخ غذاهای فرانسوی گذارنده بود.

او در زمینه طبخ گوشت بلدرچین تخصص داشت و آنطور که در پروفایل پر آب و تابش در لینکدین آورده سه سال را در یک شرکت کیترینگ فعالیت کرده.

از آن سو، دنیای فناوری به دنبال فرد یا موجودیتی به نام ساتوشی ناکاموتو می گشت که قبلا به عنوان خالق بیت کوین معرفی شده بود و در همین اثنا توجه ها به رایت و البته یک کارشناس قضایی علوم کامپیوتر در آمریکا به نام دیو کلمن معطوف شد که مدت ها قبل از دنیا رفته بود.

از همین رو، تنها گزینه باقی مانده رایت بود و خودش هم مدعی شد که همان ناکاموتو است و برای اثبات گفته هایش با برخی از رسانه های خبری تماس گرفت تا نشان دهد که میتواند با استفاده از امضای ناکاماتو مبادلات ارزی با بیت کوین انجام دهد.

دو سال پیش که مدیرعامل یک شرکت استرالیایی فعال در حوزه تکنولوژی به نام دمورگان برای راه اندازی نخستین بانک مبتنی بر بیت کوین به نام Denariuz آماده می شد، بیزنس اینسایدر مصاحبه ای را با رایت انجام داد. شرکت حامی دمورگان به نام Hotwire PE در سال 2014 اعلام کرد که توانایی جلو بردن پروژه را ندارد و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده. همین مساله باعث شد مناقشاتی دنباله دار و جدی میان این شرکت و مقامات مالیاتی استرالیا به راه بیافتد.

اما در مورد رایت باید بگوییم که ظرف دو دهه اخیر فعالیت های کاری اش بیشتر حول محور تکنولوژی بوده اند و برای نمونه یک کسب و کار اینترنتی به نام Ozemail را راه اندازی کرد که در ادامه مالکوم ترنبال نخست وزیر استرالیا به یکی از سرمایه گذاران آتی اش بدل گردید.

شرح زندگی حرفه ای رایت در صفحه لینکدین او بالغ بر 2000 کلمه است و به صورت عمومی می توان به آن دسترسی پیدا کرد. در بخش دستاوردهای رزومه رایت به جزئیات و اطلاعات جالبی اشاره گردیده که توجه بسیاری را به خود جلب می کند. برای نمونه در این صفحه آمده است که آقای رایت تحصیلاتش در کالج  Padua Catholic شهر Brisbane را در سال 87 میلادی به اتمام رساند و به خاطر سن و سال نسبتا اندکش، بسیاری اظهار تعجب می کنند که چطور توانسته به این موفقیت ها دست پیدا کند.

عکس پروفایل آقای رایت او را در کت مشکی رنگ و یک پاپیون نشان می دهد که دست بر قضا بسیار هم شبیه به جیمز باند است. او در لیست مشاغل خود آورده است که به شرکت هایی نظیر News Corp Australia، ودافون و Mahindra and Mahindra که بزرگترین تولید کننده ماشین آلات در هند به شمار می رود مشاوره داده و تهیه فایر وال شرکت News Corp Australia و مستندسازی اقدامات مربوط به احراز هویت کارکنان آن را هم بر عهده داشته است.

کریگ یکی از متخصصان بسیار حرفه ای در زمینه علوم قضایی دیجیتال است و در سطح جهانی نیز چهره ای شناخته شده به شمار می رود. او که بیش از ده سال سابقه کار مستمر در زمینه علوم قضایی دیجیتال دارد و بالغ بر 20 سال در حوزه امنیت فناوری اطلاعات کار کرده است، در تدوین بسیاری تکنیک های کاری موفق مشارکت فعال داشته و همچنان نیز در تلاش است تا گستره دانشی این حوزه را توسعه دهد.

کریگ در صفحه لینکدین خود آورده است:

مدیر قابل احترام در حوزه فناوری با توانمندی های ثابت شده در زمینه تکنولوژی های سازمانی و استراتژی های پیشتاز. مولف شناخته شده بین المللی، سخنران عمومی،  توانمند در ارائه راهکار به دولت ها و بخش های اداری در حوزه امنیت سایبری، دفاع سایبری و همچنین دارای تخصص در زمینه پروتکل  IPv6 و تکنولوژی های کلاود. ارائه دهنده استراتژی های مبتکرانه که به توسعه استراتژیک و تقویت استارتاپ ها و شرکت های تثبیت شده می انجامد. رهبر و متخصص آینده نگر و خلاق در اجرای طرح ها و توسعه استراتژی سازمانی.

کریگ از خود به عنوان کارشناسی با «چند تخصص در زمینه امنیت سازمانی و استراتژی های مبتنی بر کلاود» یاد کرده است
جالب است بدانید که کریگ به مدت 5 سال تا ژوئن سال 2015 در دانشگاه Charles Sturt تدریس کرد و مدعی است که ایجاد مقطع کارشناسی ارشد در رشته علوم قضایی دیجیتال این دانشگاه کار او بوده و از خود به عنوان کارشناسی با «چند تخصص در زمینه امنیت سازمانی و استراتژی های مبتنی بر کلاود» یاد کرده است.

او در زندگی نامه دیگری از خود اینطور آورده است: من معتاد تحصیل در رشته های مختلف هستم و به عنوان سرگرمی در مقاطع تحصیلی و رشته های گوناگون تحصیل می کنم تا به این ترتیب برای انجام هرکاری توانمندی هایم بیشتر از حد نیاز باشد.

کریگ دارای چندین مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه های مختلف خصوصا Charles Sturt است و در همین دانشگاه بود که مدرک دکترایش در رشته علوم رایانه را در سال 2012 به دست آورد.

رایت همچنین مدرکی را هم در رشته حقوق بازرگانی بین الملل از دانشگاه Northumbria دریافت کرده و آن را در دانشگاه نیوکاسل ادامه داده و هم اکنون نیز دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته علوم و فاینانس در دانشگاه لندن است.

او علاوه بر ارائه مشاوره به شرکت ها، دولت ها و سازمان ها تالیف چندین کتاب و مقاله علمی در زمینه علوم قضایی دیجیتالی را هم در کارنامه خود دارد.

نخستین مدرک دکترای کریگ رایت در رشته خداشناسی بوده که در سال 2003 با ارائه پایان نامه ای تحت عنوان «ریشه های ایجاد خداشناسی» به وی اعطا شد. او که پیشتر از کاتولیک های مذهب مسحیت بود در ادامه به جمع پروتستان ها پیوست و آیین های مذهبی اش را در کلیسای Uniting Church نیوساوت ولز به جای می آورد که حالا بیش از یک میلیون پیرو دارد.

بگذارید کمی به عقب بازگردیم. رایت بعد از اتمام مدرسه در رشته مهندسی دانشگاه کوئینزلند مشغول تحصیل شد و در سال چهارم رشته خود را به علوم رایانه تغییر داد. وی همزمان با تمرکز روی فیزیک هسته ای و تشدید مغناطیسی هسته ای و بعد هم علوم سوخت، در زمینه آشپزی فعالیت می کرد.

در همان دوران، او در شرکتی به نام  Corporate Express که پیشتر با نام WPA شناخته می شد و در سیدنی استرالیا در زمینه راهکارهای سازمانی آی تی فعالیت داشت، مشغول به کار شد و آنطور که خودش می گوید نقش یک «آچار فرانسه را ایفا میکرد که وقتی کامپیوترهای کارکنان خراب می شد همه او را مقصر می دانستند.»

بعد ازا ین تجربه کاری، کریگ در سال 1996 به شرکت Ozemail رفت و برای مدت یکسال «مدیریت جمعی از مهندسان» این شرکت را بر عهده داشت. در آوریل سال 1997 میلادی، رایت به سازمان بورس استرالیا پیوست و به مدت چهارده ماه مدیریت فایروال ها و مکانیزم های امنیتی آن سازمان را عهده دار شد. او در این حین نیز در رشته ای به نام علوم سوخت تحصیل می کرد.

در نوامبر سال 1997 میلادی، کریگ شرکتی به نام دمورگان را در سیدنی راه اندازی کرد که پرواضح است نام آن را از آگوستوس دمورگان (ریاضی دان بریتانیایی قرن 19) گرفته است.

خالق بیت کوین شرکت دمورگان را اینطور توصیف کرده است: شرکت سرمایه گذار استرالیایی که روی پول های جایگزین، نسل بعدی راهکارهای بانکداری و محصولات آموزشی با محوریت امنیت و ایجاد تجربیات کاربری ساده تمرکز دارد.

آن کسب و کار در واقع ده ها شرکت را زیر چتر خود داشت که همگی روی ارز مبادلاتی رمزدار فعالیت داشتند و بانک پیشنهادی اش به نام Denariuz هم یکی از آنها بود. شرکت های تابعه دیگر نیز روی حوزه آموزش آنلاین تمرکز داشتند.

سال گذشته دمورگان اعلام کرد که 54 میلیون دلار را در قالب طرح مشوق مالیاتی تحقیق و توسعه از وزارت صنایع استرالیا دریافت کرده است که به موجب آن، بابت هر یک دلاری که این شرکت در زمینه R&D صرف نماید مبلغ 45 سنت را از دولت دریافت می کند.

هدف نهایی شرکت این بود که یکی از بیست ابررایانه دنیا و سریع ترین کامپیوتر در نیم کره جنوبی را بسازد. بعد از انتشار خبر دریافت این مشوق مالیاتی، رایت اعلام کرد که با همکاری دانشگاه Charles Sturt یک دوره مجازی 5 هفته ای رایگان را در مورد ابررایانه ها برگزار خواهد کرد.

همانطور که گفته شد او مولف چندین کتاب است که جدیدترینشان «راهنمای مطابقت با استاندارها و رگولاتوری آی تی» نام دارد و در خلال مشاوره هایی که در حوزه علوم قضایی دیجیتال ارائه می دهد نقش معاونت توسعه استراتژیک مرکز امنیت سایبری و علوم امنیتی لندن را نیز بر عهده دارد.

یکی دیگر از جدیدترین فعالیت های کریگ راه اندازی شرکتی به نام گروه اطلاعاتی پیشگیرانه هات وایر (Hotwire Pre-Emptive Intelligence Group) است که البته کمتر موفق بوده. این شرکت در ژوئن سال 2013 میلادی راه اندازی شد و اما بدهی های آن در کمتر از دوازده ماه از 12.8 میلیون دلار فراتر رفت و به همین خاطر کریگ مجبور شد مدیریت این شرکت را به فرد دیگری واگذار نماید.

او پیشتر گفته بود: این شرکت با هدف «کمک به دنیا راه اندازی شده تا از امروز خود را برای فردا آماده نمایند» و «نگرش مثبت و اعتماد را به دیگران القا کند».

هدف نهایی این شرکت تحقیق و توسعه در زمینه یادگیری الکترونیک و سیستم ها و نرم افزارهای پرداخت الکترونیک و همچنین خرید نرم افزارهای مختلف از طریق طیف وسیع مبادلات پیچیده مبتنی بر بیت کوین بود. لازم است اضافه نماییم که هات وایر 44 کارمند داشت و بعد از ورشکستی همگی آنها از کار اخراج شدند.

در دسامبر همان سال، ماموران اداره مالیات به خانه و دفتر کار رایت هجوم بردند و آنطور که در گزارشات آمده، علت آن اتفاق مناقشات ادامه دار هات وایر با اداره مالیات بوده است. در ادامه آن شرکت با جریمه ای 1.7 میلیون دلاری روبرو شد و باید اضافه نمایید که آن کسب و کار کاملا جدای از دمورگان بود.

همه فیلم‌های دنیای DC که پس از Joker اکران می‌شوند

فیلم‌های زیادی از کمیک‌های DC در حال ساخت هستند و فعلا برنامه اکران فیلم‌های DC تا سال 2022 مشخص است. انتقادات بسیاری به دنیای سینمایی DC مطرح می‌شود اما DC تاکید دارد همه چیز را دوباره در یک جهان منسجم توسعه دهد و پاسخی به انتقادات خواهد داد.

همه چیز نشان می‌دهد دنیای سینمایی DC تجربه بیشتری از رقیب مارولی‌اش به دست آورده است. DC فیلمز می‌خواهد آزادی عمل بیشتری به کارگردان‌هایی مثل کاتی یان، پتی جنکینز و جیمز وان بدهد. آن‌ها می‌توانند از خلاقیت خود استفاده کنند و این قطعا برای موفقیت فیلم‌های DC فوق‌العاده است. شاید بتوان گفت فیلم‌های منحصربه‌فرد و متمایز DC در حال پیدا کردن برند خود هستند. فیلم Joker از هیچ کدام از کمیک‌هایش اقتباس نشده است و این احتمالا همان سیاستی است که در آینده، بخش مهمی از اتاق کار DC خواهد بود. چه چیزی درباره فیلم‌های آینده DC می‌دانیم؟ با ویجیاتو همراه باشید.

Birds of Prey (هجدهم بهمن 98)

پروژه بازاریابی فیلم اخیرا آغاز شده و قرار است در هشتم فوریه 2020 اکران شود.  فیلم نوید عنوانی ماجراجویانه با رهبری زنان را می‌دهد. مارگو رابی در نقش هارلی کویین، جورنی اسموت بل در نقش قناری سیاه و مری الیزابت وینستد در نقش هانترز از جمله مهم‌ترین بازیگران فیلم هستند. آن‌چه از تریلرها و پوسترهای فیلم فهمیده‌ایم، ما را به انقلابی بزرگ در فیلم‌های DC امیدوار کرده است. با این حال فیلم همانند Joker سرشار از صحنه‌های خشونت‌آمیز است و با درجه سنی R اکران خواهد شد. تاکید شده که این فیلم دنباله Suicide Squad نیست.

Wonder Woman 1984 (شانزدهم خرداد 99)

پتی جنکینز و گال گدوت در قسمت دوم Wonder Woman که پنجم ژوئن 2020 اکران می‌شود، بازمی‌گردند. فیلم در ادامه داستان Justice League ساخته شده و کریستین ویگ را به‌عنوان ویلن اصلی در آن حضور دارد. او نقش چیتا را بازی می‌کند. در کمیک‌ها، ریشه داستان چیتا به باستان‌شناسی بازمی‌گردد که تحت تاثیر یک نفرین باستانی به جانوری عظیم‌الجثه تبدیل می‌شود. گال گدوت هم با زره گلدن ایگل در دنباله Wonder Woman حضور خواهد یافت. او احتمالا یک قبیله جدید در آمازون را هم پیدا می‌کند. نخستین تریلر فیلم احتمالا در ماه دسامبر منتشر خواهد شد.

The Batman (چهارم تیر 1400)

قطعا دنیای سینمایی DC در جریان خواهد بود. اما همانطور که در Joker تماشا کردیم، همه فیلم DC در دنیای سینمایی آن در جریان نخواهد بود. مت ریوز قول داده بتمنی که او می‌سازد به اندازه Dark Knight جذاب و تاریک باشد. رابرت پتینسون در نقش جوانی بروس وین، مهم‌ترین بازیگر فیلم ریوز است. او تلاش می‌کند تا زاویه کارآگاهانه بتمن را به نمایش بگذارد. از نوع بازیگرانی که ریوز انتخاب کرده می‌توان فهمید او به دنبال استفاده از Catwoman و Two-Face در فیلم جدید بتمن است.

قسمت دوم The Suicide Squad (پانزدهم مرداد 1400)

نخستین فیلم Suicide Squad یک تلاش نه چندان موفق از تکرار فرمول Guardians of the Galaxy مارولی‌ها در دنیای دی‌سی بود. اما برای دنباله/شروع دوباره این شخصیت‌ها، دی‌سی به سراغ همه‌کاره Guardians of the Galaxy رفته است؛ جیمز گان. بخش عظیمی از بازیگران فیلم Suicide Squad در فیلم جیمز گان حضور نخواهند داشت. جان سینا، جی کورتنی، فلولا بورگ، تایکا وایتیتی و آلیس براگا از جمله بازیگران جدید فیلم موردانتظار جیمز گان هستند.

DC Super Pets (سی‌ام اردیبهشت 1401)

جرد استرن در حال نوشتن فیلم‌نامه‌ای برای شخصیت‌های DC Super Pets، یکی از محبوب‌ترین انیمیشن‌های DC است. مشخص نیست انیمیشن او از انیمیشن سریالی شبکه Cartoon Network الهام گرفته و یا ایده مستقلی در ذهن دارد. با این حال استرن در تلاش است تا انیمیشنی با حضور Krypto the Super-Dog و Streaky the Super-Cat اکران کند.

Aquaman 2 (بیست‌وپنجم آذر 1401)

همان تیم قسمت نخست، برای قسمت دوم بازمی‌گردند. بنابراین باید منتظر تماشای دوباره جیسون موموآ و امبر هرد با کارگردانی جیمز وان باشیم. این فیلم می‌تواند موفق‌ترین عنوان DC در این لیست باشد. آن‌ها از قسمت اول Aquaman بیشتر از یک میلیارد دلار فروش کسب کردند. با حفظ تاریخ اکران فیلم در آستانه کریسمس، همه چیز برای فتح دوباره گیشه‌ها آماده است.

مصاحبه مجله نیویورک تایمز با آقای خاص سینما، نیکولاس کیج

اخیراً مجله مطرح نیویورک تایمز مصاحبه مفصل و فوق‌العاده‌ای با بازیگر مشهور و باسابقه آمریکایی، نیکولاس کیج انجام داده که پیشنهاد می‌کنیم آن را از زبان نویسنده نیویورک تایمز دنبال کنید. با ویجیاتو همراه باشید.

سوالات زیادی در ذهنم بود که شاید سال‌های سال قصد پرسیدنشان را از نیکولاس کیج داشتم. سوالاتی بی‌شمار. دوست داشتم بدانم چگونه یک بازیگر منحصر به‌فرد و به‌شدت تغییرپذیر توانسته یک عمر با افکار و رفتار عجیب مردم در زندگی عادی بجنگد؛ کیج در طول دوران حرفه‌ای خود نقش‌های مختلفی ایفا کرده و این طیف گسترده همیشه به مذاق بقیه خوش نیامده است. اما این بازیگر موفق شده بدون خدشه‌دار شدن شأن و شخصیتش، جلوی این افکار بدوی و سطحی بایستد. من همیشه این را جنگی میان یک مرد و یک لشکر میلیونی به در نظر گرفته‌ام. دوست داشتم بدانم سوررئال‌ترین فرد در هالیوود که غیر‌قابل‌ پیش‌بینی‌ترین شخصیت ممکن را هم دارد، چگونه در این تعداد بی‌شماری از فیلم‌ها به ایفای نقش می‌پردازد. (کیج در طول ۲ سال اخیر در بیش از ۲۰ فیلم حضور داشته و تعداد کمی از آن‌ها جزو آثار شناخته شده و اصطلاحاً Mainstream هستند. جدیدترین اثر وی هم A Score to Settle نام دارد و عنوانی اکشن محسوب می‌گردد.) اما بیشتر از همه دوست داشتم فلسفه و رویکرد کیج برای چنین تصمیماتی را درک کنم؛ این تغییرات ناگهانی و حرکات دیوانه‌وار وی در سینما از کجا ناشی می‌شود.

بر خلاف بقیه بازیگران – که صرفاً به نیازهای محیطی پاسخ می‌دهند و آنگونه که از آنان خواسته می‌شود کار می‌کنند – نیکولاس کیج چه در انتخاب نقش‌هایش و چه در نوع بازی در آن‌ها، کاملاً متمایز است. همین عنصر ویژه در کار کیج توانسته فیلم‌هایی مانند Wild at Heart، Honeymoon in Vegas، Leaving Las Vegas، Adaptation، Con Air، Face/Off، Joe و Mandy را در سبک‌های خود به آثاری منحصر به‌فرد و خاص تبدیل کند. این بازیگر مشهور حتی در سبک زندگی خود هم به شدیدترین حالت ممکن یک سوررئال و خیال‌پرداز است؛ زمانی صاحب دو مار کبرا به عنوان حیوان خانگی بود، مدتی در یک قلعه قدیمی زندگی می‌کرد، مجبور شد جمجمه یک دایناسورِ دزدیده‌شده را بازپس دهد (‍!) و حتی یک هرم – به عنوان آرامگاه – برای زمان پس از مرگش در نیو اورلند ساخته است.

اما چه حقیقتی پشت این افعال و حرکات نهفته است؟ من در رستورانی ایتالیایی در نزدیکی لاس وگاس نشسته بودم و به این مسائل فکر می‌کردم و پی بردم که واقعا نیکولاس کیج یک علامت سوالِ متحرک است! او یک هنرمند متمایز است که چیزهایی را در هنر (و حتی زندگی) می‌بیند، که دیگران قادر به دیدنش نیستند. ناگهان در باز شد و نیکولاس کیجِ بزرگ وارد شد… امیدوار بودم پاسخ سوالاتم را دریابم.

او از نزدیک قد بلند و پر از انرژی به‌نظر می‌رسد و آن روز عینک آفتابی بزرگی بر چشم داشت. یک ژاکت مخملی، روی تی‌شرت بروس‌لی تنش بود. سپس به من توضیح داد که مشغول مراسمی به نام TIFF بوده و منظور او فستیوال بین‌المللی فیلم در تورنتو نیست و از مراسمی در شهر ترنسلیوانیا صحبت می‌کند. با لحنی جدی ادامه داد: «تظاهر نمی‌کنم به چیزی. من نمی‌دانم مردم راجع به من چه فکری می‌کنند. اما من استراوینسکی نیستم. من ون گوگ نیستم. من مانک نیستم؛ این افراد به درستی درک نشدند. ولی افراد مورد علاقه من کسانی بودند که اشتباه درک شدند.» سپس نگاهی به منو انداخت و رو به خدمتکار به حالتی دوستانه گفت: «می‌توانم ماهی برازینو بخورم؟» بله که می‌توانست…

– هر ستاره سینمایی دو وجه دارد؛ یکی خود بازیگر و یکی آن نقاب و چهره عمومی‌اش. در اوایل دوران حرفه‌ای، شما خیلی به این چهره عمومی توجه داشتید و می‌خواستید آن را پرورش دهید. آیا هنوز هم چنین تفکری دارید؟

یک بار داشتم با وارن بیتی (بازیگر) غذا می‌خوردم، به او گفتم:‌ «می‌دانی چقدر خوش شانسی که در دهه هفتاد به وارن بیتی بزرگ تبدیل شدی؟ آن روزها هیچکس تلفن همراه با دوربین نداشت.» لبخندی به من زد. این واقعاً حقیقت محض است. شما با یک دوست صمیمی به رستوران یا هرجای دیگری می‌روید. بعد چند روز همه مردم ویدیو حضور شما در آن مکان را دارد. چه کسی این ویدیوها را پخش می‌کند؟ چه کسی آن را ضبط کرده؟ برای چه؟

– شما دارید راجع به کلیپی که از شما پخش شد و در آن «Purple Rain» را خواندید حرف می‌زنید؟

بله دقیقاً. آن موقع سال‌مرگ پرینس [پرینس راجرز نلسون خواننده، ترانه‌سرا، پاپ آیکون و بازیگر اهل آمریکا] بود. همه می‌دانند من چقدر به او به عنوان یک هنرمند احترام می‌گذاشتم و تحسینش می‌کردم. من آن آهنگ را برای آوازخونی زمزمه نمی‌کردم. یک جورهایی یاد او را با خواندن آهنگش زنده می‌کردم. یادم می‌آید که آخر هفته بود و اصلاً دلم نمی‌خواست جایی بروم. دوستم رو به من گفت: «نمی‌شود تمام وقت توی آپارتمانت بنشینی. باید یه هوایی به کله‌ت بخوره.» به همین خاطر رفتیم یک جایی نزدیک خانه‌ام و می‌دانستم که آنجا کسی از من فیلم نخواهد گرفت. حالا می‌بینیم که قضایا طور دیگر اتفاق افتاده است. در ضمن مشکلات دیگری هم داشتم.

– چه مشکلی؟

باید خیلی مراقب باشم که صحبت‌ها بیش از حد شخصی نشود. آن روزها به تازگی از همسرم جدا شده بودم. واقعاً دوست ندارم درباره‌اش صحبت کنم. خیلی از آن اتفاقات ناراحت بودم. برای اینکه از سوال شما دور نشوم باید بگویم در اوایل دوران بازیگری من می‌دانستم که قرار است به چه انسانی تبدیل شوم. من خودم را یک سورئال می‌دانستم. شاید این حرف‌های من متظاهرانه به‌نظر رسد اما همیشه سعی کرده‌ام خودم باشم و زندگی خاصی را تجربه کنم. مهم نیست بقیه چقدر راجع به من قضاوت کنند.

– آیا این عقیده شکل کلی کار شما را هم به‌وجود آورده است؟ منظورم این است که شما یک بار به برنامه دیوید لترمن رفتید و آنجا درباره مارهای کبرای خود در خانه صحبت کردید. حتی گفتید که این مارها قصد کشتن شما را دارند (!) و اینکه برای گربه‌تان قارچ گرفته‌اید. بدون شک با آن صحبت‌ها می‌خواستید یک تصویر خاصی از خودتان را به بقیه منتقل کنید.

می‌دانم منظور شما چیست و سوال خوبی پرسیده‌اید. اما بگذارید یک چیز را بگویم: من کاملاً مخالف مواد مخدر هستم و هیچگاه از آن‌ها استفاده نکرده‌ام. حتی وقتی کار می‌کنم الکل نمی‌نوشم. البته گاهی میان کار کردن روی پروژه‌ها (زمانی که کار نمی‌کنم) می‌نوشم اما همیشگی نیست. من مجبورم نقش‌های زیادی را بازی کنم و در واقع به آن‌ها تبدیل شوم، حتی زمانی که فیلم‌برداری وجود ندارد. شامپین یا نوشیدنی‌های دیگر مثل یک‌جور پاک‌کن هستند. با نوشیدن این‌ها آن کاراکتر از ذهن شما محو می‌شود و کله‌تان خالی… امیدوارم منظورم را رسانده باشم.

– بله کاملاً.

خیلی هم خوب. آن داستان‌هایی که شما گفتید حقیقت دارد. من دو مار کبرا داشتم و آن‌ها اصلاً خوشحال نبودند. سعی می‌کردند مرا با نشان دادن دمشان هیپنوتیزم کنند و سپس به سمتم حمله‌ور می‌شدند. وقتی آن داستان را در برنامه لترمن گفتم، همسایه‌ام از اینکه مار کبرا در خانه‌ نگه می‌داشتم ناراحت شد. بنابراین به باغ‌وحش رفتم و مارهایم را به آنجا تحویل دادم. و راجع به گربه‌ام، یک روز دوست نزدیکم بسته‌ای پر از قارچ برایم آورد و خیلی جالب بود که گربه‌ام مدام سر یخچال می‌رفت و از آن‌ها می‌خورد. انگار می‌دانست قارچ چیست و خیلی هم عاشق‌ آن بود.

– تا به‌ حال حیوانات روی بازیگری شما اثر گذاشته‌اند؟

آن کبراها، بله. آن‌ها سعی می‌کردند با حرکات عجیب شما را هیپنوتیزم کنند و وقتی روی فیلم Ghost Rider: Spirit of Vengeance کار می‌کردم، کاراکتر من دقیقا چنین کارهایی را پیش از حمله انجام می‌داد. حیوانات بعضی مواقع به‌طرز جالبی الهام‌بخش شما می‌شوند. در واقع، حتی فکر می‌کنم هیث لجر هم برای آن حرکات زبانش در نقش جوکر، از خزندگان الهام گرفته بود.

– به یاد نمی‌آورم هیچ بازیگر دیگری به اندازه شما در کارهایش به فیلم‌ها و بازیگران دیگر ادای احترام کرده باشد. در فیلم Mandy شما حرکاتی انجام می‌دادید که همه را به یاد بروسلی فقید می‌انداخت. یا در یک صحنه در Moonstruck دستکشی به دست می‌کنید که تعظیمی به اثر Metropolis است. یا در فیلمی اشاره‌ای به ماکس شرک هنرپیشه آلمانی داشتید و این لیست بلندبالا ادامه دارد…

این صحنه‌ها علاقه و شور من برای هنر سینما را به نمایش می‌گذارد. در فیلم Mandy پیش از انجام آن حرکت شبیه به بروسلی به کارگردان گفتم: «به‌نظرت خوب میشه؟» و او جواب داد: «شکی توش نیست.» من همین را می‌خواستم. دوست داشتم مخاطب و هر کسی که فیلم را می‌بیند از آن لذت ببرد و راضی باشد. حتی وقتی با یکی از مخاطبان مشغول تماشای فیلم خودم بودم، او در آن لحظه کاملاً شگفت‌زده شد.

– اگر کارگردان فیلم از کارهای این‌چنینی شما خوشش نیاد، چه می‌کنید؟

به عنوان یک بازیگر من وظیفه دارم آنچه کارگردان می‌خواهد را اجرایی کنم. اگر بخواهم کاری انجام دهم و فرضاً آن‌ها خوششان نیاد، آن را رها می‌کنم و انجامش نمی‌دهم.

– واقعاً؟

در اوایل دوران کاری‌ام کمی یک‌دنده بودم. اگر اشتباه نکنم در فیلم Raising Arizona هیچکس نمی‌دانست من دارم چه می‌کنم. اما برادران کوئن با من کنار آمدند و اجازه دادند کمی کار را دچار چالش و تغییر کنم. آن‌ها تا حدی متوجه کارم شدند ولی خب با کسی مانند فرانسیس، نه. دلم نمی‌خواست آن فیلم را بسازم.

– منظورتان فرانسیس فورد کوپولا و فیلم «پگی سو ازدواج کرد» است؟

بله. من دوست نداشتم در آن فیلم باشم. باید پنج یا شش بار «نه» می‌گفتم. پرسیدم: «واقعاً چرا می‌خواهید چنین فیلمی را بسازید؟» او جواب داد: «این درست مانند فیلم Our Town است»! خب من از Our Town خوشم هم نمی‌آمد و خاطرات بدی از آن داشتم. پس به او گفتم: «من دوست ندارم در Our Town باشم.» او گفت: «حداقل در مراسم و مهمانی ما شرکت کن.» من گفتم که اگر قرار باشد در فیلم شما باشم باید اجازه دهید آن‌طور که دوست دارم عمل کنم. او قبول کرد و وقتی در شروع کار به سبک خودم کار می‌کردم همه ناراضی و ناراحت بودند. حتی نقش مقابلم خانوم کاتلین ترنر هم حال خوشی نداشت. نهایتاً یکی از مسئولان پروژه می‌خواست مرا اخراج کند و فرانسیس وساطت  کرد که در کار بمانم. نیازی نیست بگویم که پس از آن دیگر با این تیم کار نکردم. همه بازیگران چنین تجاربی دارند؛‌ آثاری که از حضور در آنان احساس شرم می‌کنید و پشیمان هستید.
– گاهی حس می‌شود بازی و عملکرد شما به‌شدت متغیر است.

می‌شود یک مثال برایم بزنید؟

– شاید چند تا از فیلم‌های این اواخر بیشتر به ذهن آدم بیاید. مثلاً فیلم Tokarev یا Rage!؟

ببینید این فیلم در ابتدا نامش توکارف بود و سپس سازندگان نام آن را به Rage تغییر دادند.

– طی فیلم یک رویارویی میان کاراکتر شما و یک خبرچین به‌وجود می‌آید و شما می‌گویید: «تو حرف زدی!» و این قسمت «حرف» را به نوعی با فریاد بیان می‌کنید.

می‌خواستم یک تن خاص را با موسیقی اشتوکهاوزن هماهنگ کنم و حالت حنجره‌ام را تغییر دهم.

– واقعاً در آن لحظه می‌خواستید به اثری از اشتوکهاوزن برسید؟ پس چنین چیزهایی را در کارهای‌تان پیاده می‌کنید؟

بله بله… اشتوکهاوزن.

– خیلی جالبه. در فیلم Army of One هم شما به شکلی «تو‌ دماغی» صحبت می‌کنید که با صدای معمولی شما تفاوت بسیاری دارد. چنین انتخاب‌هایی است که شما را دگرگون و متمایز کرده است.

خب من بعضی اوقات به عمد شخصیت خود را دچار تغییر می‌کنم. در فیلم The Wicker Man هم دقیقا می‌توانید این را مشاهده کنید. این نمایش‌ها می‌تواند فضای کلی فیلم را دگرگون سازد و قصد من از انجام این کارها همین بوده است. فیلم قدیمی «نقاب مرگ سرخ» از راجر کورمن را به یاد دارید؟

– بله، با وینسنت پرایس.

وینسنت پرایس و پاتریک مگی. پاتریک مگی مجبور می‌شود لباس یک شامپانزه را بپوشد و یک کوتوله او را به آتش می‌کشد. یک چیز مضحک و خنده‌دار ناگهان به نمادی از اهانت تبدیل شد. در The Wicker Man می‌خواستیم چنین تصویری به وجود آید و ترس صحنه‌ها را عجیب و دیوانه‌وار کند.

‌ – اجازه دهید بحث را عوض کنم. این درست است که در اوایل دهه ۸۰ شما داشتید مونوپولی بازی می‌کردید و با جانی دپ آشنا شدید؟

حقیقت ماجرا این است که ما پیش از آن باهم دوست بودیم. من در یک ساختمان قدیمی در هالیوود به نام فونتنوی زندگی می‌کردم و نهایتاً آن را به جانی اجاره دادم و او در آن زندگی کرد. او در دوره وحشتناکی قرار داشت و تمام دارایی‌اش را برای زنده ماندن فروخته بود. گاهی از من پول می‌گرفت و با آن غذا می‌خرید اما هیچگاه از مشکلاتش صحبت نمی‌کرد. او بعه‌ها این چیزها را به من گفت. اما به هرحال ما دوستان خوبی بودیم و گهگاه باهم مونوپولی بازی می‌کردیم. یک بار که داشت بازی را از من می‌برد به او نگاه کردم و گفت: «چرا بازیگری را امتحان نمی‌کنی؟» آن زمان جانی دوست داشت به یک موزیسین تبدیل شود. پاسخ داد: «نه من نمی‌توانم بازی کنم.» گفتم: «من فکر می‌کنم توانایی‌اش را داشته باشی.» سپس او را به یک مدیر برنامه در هالیوود ارجاع دادم. او هم جانی را به یک تست بازیگری برد که برای فیلم کابوس در خیابان الم بود. همان روز نقش را به او دادند… معجزه یک طی یک شباتفاق نمی‌افتد ولی برای او اتفاق افتاد.

– در گذشته خیلی روی سبک‌های بازیگری عجیب و متفاوت تمرکز داشتید و مدام آن‌ها را دسته‌بندی می‌کردید. هنوز هم به همین روش به بازیگری نگاه می‌کنید؟

بله شک نکنید. یک بار لارنس الیور گفت: «بازیگری مانند دروغ است، دروغی خوب و راضی‌کننده.» من دوست ندارم چنین نگاهی داشته باشم. می‌خواهم همه چیز را تجربه کنم و روش‌های مختلف بازیگری برایم جذاب است. لازم نیست به کسی دروغ بگویید. کافی است نقش خود را پیدا کرده و در آن غرق شوید. کتاب‌های زیادی راجع به این رویکردها نوشته شده مثلا برایان بِیتس کتابی به نام The Way of Wyrd دارد و در آن از ایده Shamans و Nouveau در کار بازیگری می‌گوید. من از این‌ها خوشم می‌آید.

– شما می‌تواند بازیگری را به سبک Nouveau آموزش دهید؟

بگذارید یک خط از دیالوگ Mandy را برایتان بگویم: «جایی که عارف شنا می‌کند، دیوانه غرق می‌شود.» یا شما توانایی گسترش رویاپردازی و تصور را دارید و یا ندارید. اگر شما چنین قدرتی داشته باشید می‌توانید سر صحنه از تمام اجسام و افکار و فضای اطرافتان استفاده کنید تا به آن شخصیت داخل فیلم تبدیل شوید. در فیلم «روح‌سوار» من در زمان فیلم‌برداری باور داشتم که یک هیولای موتورسوار هستم که قدرت روحش به دوران باستان باز می‌گردد. همه چیز باورپذیر و واقعی بود.  پس این آن‌طور نیست که بشود به کسی تزریق کرد و یاد داد. همه چیز به درون شما بر می‌گردد.

– پس چنین روشی را کس دیگری نمی‌تواند انجام دهد؟

نه منظورم این نبود. ببینید شما می‌توانید با قرار دادن یک شعر در جیب خودتان، طرز فکر و تصویرسازی‌تان را تغییر دهید. اما اینکه چه چیزی می‌تواند احساسات و عملکرد شما در صحنه را عوض کند، بستگی به خودتان دارد. همیشه لازم نیست یک چیز عجیب و گران‌قیمت داشته باشید. همان تکه شعر هم شاید در یک فیلم و بازی خاص کمک‌تان کند.

– متوجه شدم. شما در میان افراد مرفهی زندگی می‌کردید اما وضع مالی متوسطی داشتید؛ درست است؟

پدرم یک پروفسور بود و در ایالت کالیفرنیا تدریس می‌کرد و کتاب می‌نوشت. همیشه زندگی متواضعانه‌ای داشت. ما در نزدیکی حومه بورلی هیلز زندگی می‌کردیم، درست کنار یک نمایندگی پورشه. من با اتوبوس به مدرسه می‌رفتم و خیلی از بچه‌های دیگر با فراری و مازراتی به مدرسه می‌آمدند. چون نام خانوادگی‌ام کوپولا بود، بقیه قضاوت‌های اشتباهی راجع به وضع مالی‌ام داشتند. من از این مسئله ناراحت بودم و درست مثل بقیه جوانان، دوست داشتم جلب توجه کنم. و خب نمی‌دانستم چگونه اینکار را بکنم. بقیه بچه‌ها یک دختر جوان را سوار فراری می‌کردند و من باید وی را سوار اتوبوس می‌کردم؟ اما به هرحال عموی من انسان دست و دل بازی بود و تابستان‌ها به دیدنش می‌رفتم. و در آن زمان‌ها آرزو داشتم مانند او بشوم. می‌‌خواستم مثل او برای خودم چندین عمارت داشته باشم و همین حس و حال مرا به پیش برد.

– اینکه در جوانی مشکلات مالی داشتید نگرش شما نسبت به پول یا موفقیت را دگرگون کرد؟

ما در مجموع دو نوع سرمایه‌گذاری داریم: خوب و بد. سرمایه‌گذاری خوب من به علاقه‌های شخصی و لذت حقیقی‌ام از چیزها بر می‌گشت. مثلاً به داستان‌ها و تاریخ علاقه داشتم و کتاب کمیک اکشن (شماره ۱) را با قیمت ۱۵۰ هزار دلار خریدم. سپس آن را از من دزدیدند. وقتی توانستم آن را پس بگیرم، با قیمت ۲ میلیون لار فروختمش! از سوی دیگر چند سال بعد خانه‌ای خریدم که حسابی مشکل‌ساز شد و دردسرهای بسیاری برایم به‌وجود آورد.

– یا مثلاً آن جمجمه دایناسور؟ [کیج در سال ۲۰۰۷ یک جمجمه تیرانوسوروس را در حراجی خرید. طبق گزارشات او با پیشنهاد مبلغی بالاتر از لئوناردو دی‌کاپریو توانست آن را بخرد]

یا حتی یک اختاپوس هشتاد دلاری. آن دایناسور واقعاً یک بدشانسی برای من بود. برای خرید آن ۲۷۶ هزار دلار هزینه کرده بودم. من آن را در یک حراجی قانونی خریداری کردم و بعداً کاشف به عمل آمد که از مغولستان دزدیده شده است. پس مجبور شدم آن را برگردانم. به هرحال این جسم متعلق به آن کشور بود و من نمی‌توانستم آن را نگه دارم. ولی خب من از کجا باید می‌دانستم؟ حتی پولم را هم پس ندادند. پس از آن به مدیتیشن و علم فلسفه روی آوردم. کم‌کم چنان در آن‌ها غرق شدم که ارتباطی با دنیای بیرون نداشتم. شبانه‌روزی کتاب‌های فلسفه می‌خواندم و روزی سه بار مدیتیشن انجام می‌دادم و الکل نمی‌نوشیدم. اما خب این دوره دوام نداشت. به خودم آمدم و دیدم که باید از فلسفه دوری کنم. راستش شبیه به یک فیلسوف باستانی شده بودم؛ هیچکس نمی‌فهمید چه می‌گویم. تصمیم گرفتم کمی معتدل‌تر رفتار کنم و به زندگی عادی بازگردم.

– چگونه اینقدر غرق شده بودید؟

این یک جور سلسله ناتمام است. فرض کنید یک کتابخانه وجود دارد و شما شروع به خواندن کتابی می‌کنید. در آن کتاب رجوع‌هایی از یک کتاب دیگر هست و به همین منوال تا ابد کتاب بعدی‌ای وجود دارد که بروید سراغش.

– که این‌طور. حال چرا در رود آیلند یک ملک خریدید؟
نمی‌دانم که واقعاً دلیلش چه بود. شاید در همان که می‌‌خواستم مکانی ویژه برای غرق شدن در مدیتیشن و فلسفه پیدا کنم. اما مهم‌تر از همه، این مکان واقعاً محسورکننده بود و زیبا.
– شما خیلی کار می‌کنید؟ (کیج طی سه سال گذشته در ۲۳ فیلم سینمایی حضور داشته و از زمان اکران Fast Times at Ridgemont High وی در بیش از ۹۰ اثر سینمایی ایفای نقش کرده است.) جایی گفته‌اید که می‌خواهید ۱۵۰ فیلم داشته باشید!

می‌دانید؟ این چیزی است که قهرمانان من در دوره طلایی انجام می‌دادند. اکثر آن‌ها تقریباً ۱۵۰ فیلم داشتند. و اینکه دوست دارم با مفهوم عرضه و تقاضا مقابله کنم. در دهه ۷۰ من با تماشای راک هادسون در McMillan & Wife، دنیس ویور در McCloud، چارلز برنسون در فیلم هفته و پیتر فالک در Columbo بزرگ شدم؛ خیلی زود رابطه عمیقی با این کاراکترها و بازیگرانشان در دنیای واقعی برقرار کردم. هرچه بیشتر می‌دیدمشان، به دیدن‌شان رغبت بیشتری پیدا می‌کردم… در نتیجه این علایق عمیق‌تر و عمیق‌تر شد. من هم با خودم گفتم اگر در فیلم‌های زیادی بازی کنم، هم از لحاظ مالی برایم خوب است و هم مردم می‌توانند به دنبال آثار من باشند و در خانه فیلم‌های زیادی از من ببینند و بگویند: «خب، نیک [نیکولاس] دیگر در چه فیلمی حضور دارد؟» و آن‌ها انتخاب‌های بسیاری خواهند داشت. پس برای من مهم نیست بیش از میزان تقاضا فیلم داشته باشم. من فقط می‌خواهم آن لذت خالص و دوست‌داشتنی دوران کودکی‌ام هنگام تماشای تلویزیون را داشته باشم.

– دوست ندارم خیلی در این مورد وارد شوم؛ مسئله مالی تا چه حد برای شما مهم است؟

خب نمی‌شود وارد جزئیات و درصد‌ها و امثال آن شوم. اما بله… مسئله مالی هم نقش مهمی دارد. می‌خواهم خیلی صریح و بدون حاشیه صحبت کنم. البته، هیچوقت نباید این‌ها را مطلق در نظر بگیرید. زمان‌هایی می‌شود که برای ایفای یک نقش حتی به مبلغ پیشنهادی هم نگاه نمی‌کنم و می‌‌خواهم صرفاً از کارم لذت ببرم. به هرحال من هم از خطا و اشتباه منزه نیستم و در گذشته کارهایی را قبول کردم که حال از آن‌ها پشیمانم. پس باید کارهایی بکنم تا به نوعی جبران کننده خطاهایم باشد. من اشتباهاتی در خرید ملک داشتم و مبالغ بسیاری از دست دادم. اما خب هیچگاه اجازه ندادم مًهر ورشکستگی به پیشانی‌ام بخورد. همیشه یک حس غروری داشتم تا همه کار را خودم انجام دهم و از پس کارهایم برآیم. این مسئله هم برایم خوب بود و هم بعضی اوقات به ضرر من. نمی‌گویم تک‌تک فیلم‌هایم همان چیزی بوده که می‌خواستم اما در گذر زمان آهنگ و استایل بهتری به‌دست آوردم. شاید راست باشد که من بیش از حد کار می‌کنم و کسی این‌همه فیلم از من نمی‌خواهد اما موضوع این است که من در زمان کار آدم بهتری هستم. در این زمان‌ها من یک نقشه راه و برنامه مشخص دارم؛ می‌دانم چه بخورم و چه نخورم. کجاها بروم و کجا نروم. همه چیز مشخص و واضح است. در غیر اینصورت آدم ممکن است به سمت اتلاف وقت و نوشیدنِ بیش از حد برود. من با تمام وجود دوست دارم جلوی دوربین باشم. می‌خواهم ایفای نقش کنم. در هر حرفه‌ای آدم باید سخت و بی‌وقفه کار کند؛ چرا بازیگری چنین نباشد؟

– چیزهایی درباره خودتان یا کارتان وجود دارد که مردم به درستی درک نکنند؟

وقتی یک بازیگر می‌خواهد کارهای جدید و تازه‌ای انجام دهد، جاده پر فراز و نشیبی پیش رو دارد. من، نمی‌توانم نگران این باشم که مردم از کارم خوششان می‌آید یا نه. من حس می‌کنم فیلم‌هایی که بازی کردم به بلوغ کافی رسیده بودند؛ «ارباب جنگ» (۲۰۰۵)، «پگی سو ازدواج کرد» (۱۹۸۶) و «بزرگ کردن آریزونا» (۱۹۸۷)… می‌دانستم ایفای نقش من در آن‌ها به اندازه کافی موفق بود و مورد استقبال قرار گرفت. «بوسه خون‌آشام» (۱۹۸۹) شاید کمی در هاله‌ای از ابهام باشد اما من از نتایج آن راضی و خوشنود هستم. من ریسک‌های زیادی را به جان خریدم. من در فضای مجازی هیچ‌گونه فعالیتی ندارم و نه در اینستاگرام هستم و نه فیسبوک. من به معنای واقعی کلمه نمی‌خواهم زندگی شخصی‌ام در معرض دید عموم باشد. من در کنار کارم همیشه به دنبال ماجراجویی و تجربه چیزهای جدید هستم و بودن در سایه‌ها واقعاً در این دوران سخت است.

– حال و هوای شما همیشه برای من عجیب و مرموز است.

دیوید عزیز، من در این برهه از زندگی واقعا دوست ندارم از خانه خارج شوم. ترجیح می‌دهم در خانه باشم. فکر نمی‌کنم دیگر بتوانم شادابی و حالت گذشته‌ام را به‌دست آورم؛ حتی در یک مشروب‌فروشی سرحال و شلوغ. خیلی ضعیف‌تر و شکننده‌تر از قبل شده‌ام… نمی‌خواهم شکایت و گله‌ای بکنم. این یک حقیقت از زندگی‌ است که باید بپذیرم. ترجیح می‌دهم کار و آثارم مرا تعریف کننده و نه زندگی شخصی‌ام. راب زامبی (کارگردان) یک بار به من گفت: «تا جایی که می‌توانی در زندگی‌ات عادی و نرمال باش، تا بتوانی در کار و هنرت آزادی و انتخاب بیشتری داشته باشی.»

– فکر می‌کنم راب زامبی این جمله را از نویسنده معروف فرانسوی، گوستاو فلوبر گرفته است.

این دقیقاً حرفی است که من دارم. این روزها دیگر دوست ندارم جای خاصی بروم. فقط می‌خواهم به آکواریوم خانه‌ام زل بزنم و به اسب دریایی و دیگر موجودات درونش نگاه کنم. بنشینم و کتاب‌های موراکامی (نویسنده مشهور ژاپنی) را بخوانم. همین چند روز پیش فیلم‌های «چشمه باکره»، «ساعت گرگ و میش»، «پرسونا» و «ایثار» را دیدم. من عاشق تارکوفسکی هستم… حتی فیلم Stalker را برای چندمین بار تماشا کردم. تمام وقتِ دنیا در اختیار من است تا در این فیلم‌های شگفت‌انگیز غرق شوم و خود را فراموش کنم.

– بازیگری شما مراحل مختلف و متمایزی را طی کرده است. در ابتدای دوران حرفه‌ای بیشتر سعی داشتید کارها و ژانرها و نقش‌های کاملاً متفاوت را تجربه کنید. سپس سه‌گانه Sunshine را داشتید که یک نوع کمدی بدیع و جالب بود. بعد از آن تلاش کردید فیلم‌های عجیب و غریبی در ژانر اکشن بسازید که فروش خوبی هم داشته باشند. حال در چه دوره و مرحله‌ای قرار دارید؟

خب، چیزی که شما گفتید یک حقیقت کامل از تجارب من در زندگی است. البته ریشه درونی من همیشه سینمای با روح و هنر حقیقی بود. فیلم‌هایی مانند «بزرگ کردن آریزونا»، «بوسه خون‌آشام» و «پرنده‌وار» آنچه بودند که از اعماق وجودم می‌خواستم. این دست از کارهایم ریشه من هستند. تمام این مدت هم سعی کرده‌ام به همان آثار بازگردم. شما به «مندی» یا «جو» نگاه کنید؛ من با چنین فیلم‌هایی تلاش کردم با همان ریشه‌های اولیه‌ام برگردم. نمی‌دانم تا چه حد موفق بودم.

– تعریف شما از بازیگری خوب و بد چیست؟

یک خط بسیار نازک بین این دو وجود دارد. گاهی یک عملکرد از بازیگری دیده‌ام که همه می‌گفتند کار او فاجعه بوده اما به نظر من کاملاً فوق‌العاده بوده است.

– مثالی از این مورد دارید؟

خب این یکم پیچیده است و نمی‌خواهم به هیچ‌وجه از کسی نام ببرم. ولی همیشه یک مرز نامشخصی وجود دارد. شما در یک فیلم نوعی عمل می‌کنید که همه فکر می‌کنند کارتان اشتباه است و با تیم هماهنگی ندارد اما از لحاظ سبک و روش دارید درست‌ترین کار ممکن را انجام می‌دهید. تمام این‌ها به خود کاراکتر و شرایط موجود بازمی‌گردد. زمانی که به آهنگ‌های Punkte، Stimmung یا Mantra از کارل هاینز اشتوکهاوزن گوش می‌دهید همه چیز شبیه نوعی بیت و ضربات ناموزون و نامرتبط است. در ابتدا هیچ درکی از کار او نداریم و برایمان بی‌معنی به نظر می‌رسد. اما یک انسان موسیقی‌شناس می‌فهمد که این‌ها همگی با دقت و مهارت خاصی کنار هم چیده شده‌اند. دقیقاً چنین چیزی می‌تواند در بازیگری و رابطه میان عملکرد شما و فیلم‌نامه وجود داشته باشد. شاید بپرسیم: «چرا این شخصیت باید چنین کاری را انجام دهد؟ این واقعاً نامفهوم است.»  ما انسان‌ها مانند بادگیر هستیم. همیشه به یک سمت نمی‌مانیم و در طول زندگی چرخش‌های بسیاری را تجربه می‌کنیم. بعضاً یک فرد کارهایی می‌کند که هیچ توضیح و توجیهی برایشان وجود ندارد و تنها چیزی که می‌توانیم بگوییم این است که او مثل بقیه انسان بوده. خب، می‌توانم برگردم سراغ سوال شما؟

– بله بفرمایید.

بازیگری خوب چیست؟ بازیگری بد چیست یا چگونه است؟ فقط به جیمز کاگنی در فیلم «اوج التهاب» نگاه کنید؛ آن صحنه که فریاد می‌زند:«مامان! تونستم. رو سر دنیا وایسادم!» این «واقعی» نیست. اما آیا دیدنش جذاب بود؟ مایه شادی بود؟ حقیقت درونش نهفته بود؟ بله و من آن را بازیگری فوق‌العاده می‌نامم. مسئله این است که با کدام قلمو می‌خواهید دیوار را رنگ بزنید. من می‌توانم به یک تبلیغ تلوزیونی مزخرف نگاه کرده و به بازیگری در آن حسابی بخندم. شاید هم پس از آن بخشی از بازی در تبلیغ را در کار خودم پیاده کنم. منظورم این است که چنین کاری را کرده‌ام…

– جدی؟

قصد توهین به جان استیموس را ندارم. او مرد خوشتیپ و بامزه‌ای است اما مدت‌ها پیش او در یک برنامه تبلیغاتی مخصوص جوراب زنانه شرکت کرد و در آن گفت: «من عااااشق جواب زنانه‌ام.» او یک جوری کلمه «عشق» را ابراز کرد که فکر می‌کردید دارد آهنگ راک می‌خواند. من این تبلیغ را دیدم و در «پگی سو ازدواج می‌کند» از آن استفاده کردم. بعده‌ها خودم آن را با جان [استیموس] مطرح کردم و او هم کلی به کار من خندید.

– شما تشخیص می‌دهید که چه زمانی خوب بازی می‌کنید و کی بد؟

من حس ششم خوبی دارم و معمولا می‌توانم عملکرد خودم را بسنجم. به همین خاطر است که بدون قصد تعریف و تمجید از خودم، می‌گویم در بهترین حالت ممکن هستم با اینکه در فیلم‌های بسیاری ایفای نقش کرده‌ام. اما می‌دانم بهترین عملکردی که می‌توانستم را به نمایش گذاشته‌ام.

– مرز میان حقیقت و شوخ طبعی در کار شما کجاست؟ گاهی در اوج آن حس راستگویی و رو راستی، حس می‌کنیم دارید نوعی شوخی و بازی با مخاطب راه می‌اندازید. مثال بارز آن مرگ شخصیت شما در فیلم Kick-Ass است.

این نوع نگاه را دوست دارم. چرا که شما خیلی دقیق به همه چیز نگاه می‌کنی و چیزهای عمیقی را در می‌یابی. من روی چنین صحنه‌هایی خیلی فکر می‌کنم. من خیلی تلاش کرده‌ام که تمسخر‌آمیز و شوخ‌طبع جلوه نکنم چراکه این خطر وجود دارد که شما مضحک به‌نظر برسید. در فیلم «مندی» یک صحنه خاص وجود داشت که من کاملاً جدی و معمولی بودم اما مردم از پشت دوربین به من می‌خندیدند. آن‌ها نمی‌دانند چگونه خود را کنترل کنند اما این مضحک یا شوخ‌طبعانه نیست.

– عناصری که شما را به یک بازیگر بزرگ تبدیل می‌کنند، مانند حالات احساسی خاص و بعضاً دمدمی‌مزاج بودن، به روابط شما در زندگی ضربه‌ای وارد نکرده است؟

من فکر می‌کنم رابطه با من به خودی خود غیرعادی و عجیب باشد. من همه چیز را بسیار عمیق حس می‌کنم. من در تمام زندگی درد خاصی داشته‌ام. به محیط اطرافم حساسم و باید شرایط ذهنی منظم و دقیقی داشته باشم تا توانایی کار کردن را به‌دست آورم. در ضمن اینکه من نمی‌توانم در صورت احساس افسردگی و حال بد، به یک داروخانه مراجعه کرده و یک فلوکستین بخرم. نمی‌توانم. چنین چیزهایی تمام حرفه مرا ویران می‌کند. پس باید خیلی چیزها را تحمل کنم و شخصاً با آن‌ها روبه رو شوم.

– تاکنون به روانپزشک مراجعه کرده‌اید؟

۲۰ سالی می‌شود که سراغ این‌جور چیزها نرفته‌ام. اوایل به دکتر هم مراجعه می‌کردم. در ابتدا منافعی هم داشت ولی به مرور دیدم نه‌تنها فرقی نمی‌کند بلکه اتلاف وقت هم هست. همین شد که دیگر به هیچ‌کدام مراجعه نکردم.

– می‌دانم که در کودکی به‌شدت حس بیگانگی و دوری از بقیه آدم‌ها را داشتید. فکر می‌کردید با بقیه بچه‌ها تفاوت‌های بسیاری دارید. آیا هنوز هم چنین حسی در شما وجود دارد؟

نه تا این حد. آن روزها وقتی پدرم مرا دکتر می‌برد انتظار داشتم او بگوید رنگ خون فرزند شما سبز است و یا ۲۰ دنده در سینه‌اش جای گرفته! حال دیگر از خودم خسته‌ شده‌ام و سعی می‌کنم با تماشای فیلم، خواندن کتاب و بودن با پسرم وقت را بگذرانم. غیر از این‌ها دیگر آنچنان حس و حال عجیبی نسبت به خودم ندارم. نمی‌گویم صد در صد از بین رفته اما قطعاً مانند کودکی‌ام نیست.

– در این مرحله از زندگی حرفه‌ای‌، هنوز هم نقشی وجود دارد که آرزوی بازی کردن در آن را داشته باشید؟

کاپیتان نمو. اولین و آخرین رویای من اقیانوس بوده است. وقتی کتاب «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» اثر ژول ورن را می‌خواندم، تصویر کاپیتان نمو که عاشق دریا بود برایم حس و حال ویژه‌ای داشت. او آزاد بود. در یک قصر بزرگ زندگی می‌کرد که از قضا یک زیردریایی دوست‌داشتنی بود. این شخصیت و رویا همیشه در قلب من جای خواهد داشت. و خب هیچگاه فرصت ایفای نقش نمو را هم به دست نیاورده‌ام.

– فکر می‌کنید کار و آثار شما در زندگی‌تان، چگونه به یاد آورده خواهد شد؟ چه تصویری برای سال‌های بعد از خود ترسیم می‌کنید؟

من عقیده دارم زمان دوست همه ما است. بسیاری از فیلم‌هایی که در ابتدا به تمسخر گرفته می‌شدند پس از گذشت زمان دوباره به چشم می‌آیند و حتی مورد تعریف و تمجید هم قرار می‌گیرند. من هم امیدوارم که زمان همراه و یار من باشد و در آینده آثارم اثرات مثبتی روی مردم و مخاطبان سینما داشته باشد.
– واقعاً از وقتی که در اختیار من و مردم قرار دادید سپاس‌گزارم. هم‌صحبتی با شما لذت وصف‌ناپذیری دارد.

لطف دارید. من هم از این دیدار و صحبتی که داشتیم خوشحالم. مایه افتخار من بود…