ایدئولوژی و متافیزیک

مفهوم متافیزیک دارای بار معنای مثبت و منفی است. در پاره ای از متون، اصطلاح متافیزیک به معنای عرصه الاهیات، به کار می رود حال آنکه متافیزیک ساحتی است که به جای الاهیات به کار می رود. وقتی ما از اصطلاح متافیزیک استفاده می کنیم، به فیزیک به عنوان حیث واقع امور اعتبار بخشیده و به حیطه ای فرای آن اشاره می کنیم. در واقع ما آنچه هست را فیزیکی دانسته و آنچه فرای هست هاست را در مقام متافیزیک معرفی می کنیم. حال آنکه اگر به حقیقت مندی لاهوت باور داشته باشیم، آنچه هست باید لاهوت باشد و واقعیت هر روزینه فروتر از آن. در واقع استفاده از متافیزیک برای اشاره به لاهوت، این عرصه را به شعبه ای از فیزیک در مقام آنچه هست تبدیل می کند. در حالی که فوزیس در باور یونانیان متقدم عرصه فوز یا نور الهی بوده و آنچه از این نور برون بوده، متافوسیس اعتبار می شده است. 

مفهوم دیگری که مشابه با عبارت متافیزیک بار معنایی یافته، ایدئولوژی است. ایدئولوژی نیز همچون متافیزیک بتی است که به جای خدا نشسته است. ایدئولوژی، عقیده و باور نیست. بلکه باور و عقیده کاذب است و برآمده از آگاهی کاذب. اگر ما برای ایده ها، منطق یا لوجیک قائل باشیم آنگاه قاعده ای دیگر از اراده خدا را مراد کرده ایم که به جای مشیت الهی قرار می گیرد. آنچه حقیقت دارد حق است و حق برآمده از حضرت حق است.

نا حقیقت مندی، واقعیت هرروزینه نباید ما را به فراتر رفتن از آنچه هست وادارد، چرا که آنچه هست واقعیت روزمره نیست. آنچه ما بی میانجی با آن رو به رو می شویم حقیقت نیست، فریب حواس است و نمودی کاذب. باید از فریب تصاویر به سوی حقیقت رفت. حقیقت در ظاهر امور نیست در بطنی است که ظواهر برآن زنگار بسته اند.