اختیار و رفتار

بسمه تعالی

برخی را تصور بر آن است که جبر و اختیار ستیزی است میان دوباور، باور به اختیار و باور به جبر. اما این ستیزه ظاهری، جدال های فکری بزرگتری را پساپشت خود پنهان می دارد. در حقیقت جدال میان اختیار و جبر در حیث رفتار واقع افراد، در برابر ژرف اندیشی در حقیقت جبر و اختیار قرار دارد. بحث های سطحی در خصوص اختیار و جبر دشمن ژرف اندیشی در حقیقت اراده انسانی است. موضع ما جبر در برابر اختیار یا اختیار در برابر جبر نیست بلکه نگاه ژرف اندیش به دوگانه جبر-اختیار و نسبت آن هاست که رویاروی تماشای جدال های سطحی قرار می گیرد. طرفداران اختیار گاه با نگاه سطحی می گویند: من می خواهم به سینما بروم و می روم. من با اختیار رفتن به سینما را انتخاب کردم و خواست خود را بدون ممانعت غیر محقق کرده ام و این اختیار است. در مقابل این موضع جبرانگار می گوید این انتخاب برآمده از اخلاق و علایق فردی، کشش های فیزیولوژیک و هدایت های جامعه شناختی و تربیتی است و از این رو جبر است. در واقع هر دوی آنها بر خطا هستند و شاید بهتر باشد بگوییم این نوع نگریستن خطاست. خورشید اختیار هرگز در افق رفتارهای هرروزینه انسان طلوع نمی کند، مسلم است که رفتن به سینما زیربنای رفتارشناختی دارد و هادیان جامعه شناختی-زیست شناختی ما، این گونه رفتارهای هر روزینه را هدایت می کند اما این به معنای نفی اختیار نیست. نفی اختیار جایی است که ما سامانه رفتارهای هرروزینه خود را تغییر می دهیم. اختیار پژوهان معاصر چون هری فرانکفورت، لوسکی و توماس پینک، اختیار را نه در اراده به عمل بلکه در تغییر این اراده می بینند.